قلم یاری نمیکند نوشتن را، دلم میخواهد صدایم را فریاد کنم و بسپارم به دست باد، دلم فریاد میخواهد، عجیب احساسی است این تنهایی مطلق، عجیب تر اینکه میان دوستان تنها باشی، خسته هزاران سال تجربه ام. دلم یک خواب طولانی میخواهد.
تو ای زیبا معشوق من! آنجا که به تو اندیشیدن را آغاز کردم، همانجا شروع پایان من بود. من این پایان ویرانگر را دوست دارم.
برچسب: معشوق,
نویسنده: شیدا باقریان
برچسب: دلم,
نویسنده: شیدا باقریان
برچسب: چشم,
نویسنده: شیدا باقریان
اونجا که همیشه نزدیکترین آدمها بهت خیانت میکنن.
پ.ن.با پوزخند:
از آنجا که یک دست صدا نداره دو نفر از دوستان دو دستی قلبم را پاره کردند. از حضور آگاهی بخششان سپاس گذارم. بعد از این به هیچ کس اعتماد نخواهم کرد.
برچسب: جدید,
نویسنده: شیدا باقریان